مکاشفه انسان با خدا
 |
نوشته اصلي بوسيله comboy 
چه طور! شاید ابتدایی ندارد!
|
 |
محیط پیرامون ما ، خود نوعی مکاشفه خدا با انسان است . چنانچه در الهیات مکاشفه خدا با انسان ، به دو بخش " خاص " و " عام " تقسیم شده ، و کیهان و خلقتش ، از دسته اول محسوب می شود .جا داره اینجا متن گفتگوی سقراط و اريستودم را که گزنفون ( شاگرد سقراط ) نقل کرده است را باری دیگر بخوانیم . خدا شناسی سقراط به یک نیروی اداره کننده با وجودش اعتقاد به وجود دیگر خدایان زیر دست آن ، در مبحث کیهان و خداشناسی ، خیلی جالب است .
گفتگوی سقراط و اریستودیم دربارۀ خدا شناسی :
گزنفون می گوید : « یک روز در بین سقراط و اریستودیم در مسئلۀ خدا شناسی بحثی در گرفت ، سقراط که شنیده بود اریستودیم خدا را پرستش نمی نماید و در راه او قربانی نمی کند ، و نماز و دعا نمی خواند ، و آن هایی را که توجه به این کار ها دارند ، استهزا می کند از او پرسید :
" هیچ شده است که یکی از شاهکار های علمی و صنعتی را ببینی و نظر تو را جلب کند و از استادی و مهارت مبتکر آن تعجب کنی و بزرگش شماری ؟ " .
اریستودیم : آری
سقراط : کیست ؟
اریستودیم : در سرودن اشعار تاریخی از قدرت و توانایی « هومیر » تعجب می کنم و در حماسه سرایی اشعار « میلدیتید » بی اختیارم می کند . مراثی « سفوکل » سخت مرا تحت تأثیر قرار می دهد ، از مهارت « بوتیکلت » در فن مجسمه سازی متحیرم و در نقاشی « روکیس » را بزرگ می شمارم !
سقراط : آن هایی که صورت های بی معنی ، و مجسمه های بی جان می سازند ، بزرگ تر و به ستایش لایق ترند یا آن که حیات و شعور را خلق کرده ، و یک جهان حقایق و اسرار را در یک موجود زنده به ودیعه گزارده است ؟
اریستودیم : اگر جهان هستی با این مظاهر حیات و شعور ، خالقی داشته باشد که چرخ عالم وجود بر محور تدبیر و ارادۀ او بگردد ، صورت را با سیرت و جسم را با جان بیافریند ، او بیشتر در خور ستایش است اما اگر این جهان نتیجۀ تصادف نباشد .
سقراط : کدام یک از این دو صنعت را ، که یکی ساده و کم فائده باشد ، و دیگری اسرار و فوائد بی شماری داشته باشد ، باید نتیجۀ عقل و حکمت دانست و دلیل بر تدبیر و مهارت گرفت .
اریستودیم : البته آن که با نظام عمومی جهان سازگار است و فوائد و منافع زیاد تری را دارد .
سقراط : آیا نمی بینی آن که انسان را به این صورت بدیع آفریده ، هر عضوی از اعضای وی را برای هدف معین به او عنایت فرمود و او را از جهازات ، وقایعی که ، به کمک آن ها ؛ خارجیت جهان ، و حقائق را درک می کند بهره مند ساخته است ؛ دو چشم بینا به او داده که به وسیلۀ آن ها زیبایی های جهان را ببیند ، و دو گوش به وی عطا فرموده که شنیدنی ها را بشنود ، راستی اگر ما بینی نداشتیم بوی های لطیف و روح پرورِ گل ها و ریاحین را چگونه درک می کردیم و از عطر های جان بخش چگونه لذت می بردیم ؟ چگونه ممکن بود بدون داشتن زبان که تنها وسیلۀ درک طعم ها است شیرینی و تلخی را بفهمیم ، و از لذایذ خوردنی ها و آشامیدنی ها برخوردار شویم .
هیچ توجهی به رمز آفرینش پلک های چشم کرده ای که : چگونه این پلک ها مأموریت خود را در حفظ حدقۀ چشم با نهایت دقت انجام می دهند و با باز و بسته شدن منظم خود در مواقع احتیاج کمک مؤثری می نمایند و چگونه در موقع خواب خود را سپر ساخته و با نهایت احتیاط ، وظائف پاسبانی را به جا می آورند .
تدبیر و حکمتی که در انتخاب جای چشم بکار برده شده ، تا آن را از آفت باد های تند محفوظ بدارد ، شایان توجه است . ابرو ها ، با یک مهارت و استادی ، در بالای چشم قرار داده شده است ، که از ریختن عرق پیشانی جلوگیری نماید . وضع ساختمان گوش که از شنیدن آهنگ ها و صدا ها ، ملول و خسته نمی گردد ، و از درک آن ها عاجر نیست و ترتیب و نظم دندان ها که در جلو دندان های تیز و برنده و در طرف دندان هایی که برای جویدن است قرار داده شده است ، از یک قدرت فوق العاده حکایت نمی کند ؟ » .
دهانی که باید به وسیلۀ آن غذا های مناسب و سالم به بدن حیوانی وارد شود ، نزدیک چشم قرار گرفته ؛ چون احتیاج مبرمی در تشخیص خوراک ، و مواد غذایی به آن هست ؛ و محلی که فضولات غذا از آن جا دفع می گردد دور از اعضاء رئیسه خلق شده است .
آیا وجدان تو در مقابل این همه اسرار هنوز مردد است که این کارگاه اسرار آمیز خلقت را به یک آفرینندۀ دانا و توانا نسبت دهد یا به تصادف و اتفاق ؟
اریستودیم : آری کوچک ترین دقت در موجودات زنده جهان ما را به یک مبداء علم و قدرت که تمام هستی از او سرچشمه گرفته است هدایت می کند .
سقراط : قدرت تولید مثل که به منظور حفظ نظام ؛ و بقاء نوع ، در اعماق طبایع موجودات به ودیعه گذاشته شده ، و دریای مهر و محبتی که در دل مادران نسبت به فرزندان در جوش و خروش است و به آن ها در راه نگهداری بچه ها و غذا دادن به آن ها به تحمل هر گونه مشقت های طاقت فرسا نیرو می دهد ، و غرائز و شعور های مرموز را نظیر عشق به زندگی ؛ فرار از مرگ ، که حتی در وجود نوزاد ها آفریده شده اند به گفته های سابق بیفزا تا حقیقت بیشتر جلوه کند .
اریستودیم : شکی نیست که همۀ این ها دلالت دارند که دست حکیمی در کار است که زمین را به منظور زندگی موجودات زنده در وی مهیا ساخته است .
سقراط : آیا بعد از همۀ این ها ، گمان می کنی که در این دستگاه با عظمت آفرینش تنها توئی که از نعمت عقل و دانش ، بهره مندی ؟ با این که بدن تو جز قطعۀ نا چیزی از زمین و قطرۀ بی ارزشی از دریا های بیکران چیز دیگری نیست آیا باور می کنی که در این جهان تنها موجودی که وجود و هستیش به نور تدبیر روشن است توئی ، و همۀ موجودات دیگر در سراسر جهان خلقت با آن نظم و ترتیب حیرت آور بدون تدبیر و نقش حکیمانه بر پا هستند ؟
اریستودیم : من صانع جهان را با چشم نمی بینم ، تا تصدیقش کنم ، چنان که مبتکرین و مخترعین صنایع را می بینم .
سقراط : تو روح خودت را هم که فرماندۀ تن توست نمی بینی . ممکن است بگویی کار های تو بدون تدبیر از تو صادر می شود ، و به طور تصادف و اتفاق است ؟ » .
این جا سقراط لحن بحث را عوض می کند و مقداری دربارۀ لطف خداوند راجع به مخلوقاتش سخن می گوید :
« می توان گفت خداوند عنایت به مخلوقاتش نکرده ؟ ما می بینیم در بین همۀ موجودات زنده انسان را مستوی القامه آفریده تا به آسانی بتواند دور و نزدیک را ببیند و در بالای سرش آسمان نیلگون ، در زیر پایش بساط پهناور زمین را به خوبی تماشا کرده در راز آفرینش آن ها دقت و تأمل نماید .
دو دست به ما عطا فرموده که احتیاجمان را بوسیلۀ آن ها رفع کنیم . به همۀ حیوانات زبان داده ولی تنها انسان است که می توان با حرکت دادن زبان حروف و کلمات و جملات را بسازد و منویات خود را به خوبی اظهار کند ، تا آن جا که می گوید : عنایت خداوند منحصر به امور بدنی نیست ، بلکه روحی در بشر آفریده که می تواند به بالاترین مرتبۀ کمال برسد و یگانه هدف از آفرینش بشر ، تربیت و کمال همان روح است . آیا می توانی در میان همۀ پدیده های جهان غیر از انسان ، موجود زنده ای را نشان دهی که از نظام جهان خلقت ، پی به خالق او ببرد و او را ستایش و پرستش کند ؟
آیا می شود حیوانی را پیدا کرد مثل انسان برای جلوگیری از تشنگی و گرسنگی و سردی و گرمی ، حوادث را پیش بینی کرده اقدام نماید ، و نظیر انسان در راه کسب کمال و دانش ، و فضیلت ، سختی ها بکشد ، و ناهمواری ها را هموار کند ؟
آیا سراغ دارید موجودی مثل انسان نیروی حافظۀ قوی داشته باشد ؛ مطالب گذشته را در خزانۀ ذهن حفظ کند و در مورد لزوم بیاد بیاورد ؟
آیا هنوز هم در نیروی روح و استعداد های او شک و تردید داری ؟
آیا با این همه ، آفریدگار تو راه هدایت را در پیش پای تو نگذاشته است ؟ » .
سقراط و اریستودیم ، ترجمه از دائرة المعارف فرید وجدی ، عبدالکریم موسوی ، تهران : پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، برگۀ 51 - 55 .
گفتگوی هم میهن...
ما را در سایت گفتگوی هم میهن دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
بازدید: 76
تاريخ: جمعه
15 مرداد
1395 ساعت: 13:33