کمبود محبت
سلام و خسته نباشید به همه
من تقریبا سه ماهه دیگه پسری 15 ساله میشم .
من امسال میرم کلاس نهم! من 6 سال ابتداعیمو توی دبستان غیر انتفاعی درس خوندم و راهنماییمو تو مدرسه دولتی
پدر من تقریبا از دوران بچگیم به مادرم خیانت می کنه و این موضوع مادرم وقتی 11 ساله بودم به منو خواهرم گفت
تقریبا مادر پدرم اگه از 12 ماه سال حساب کنی 6 ماهشو باهم قهرن حتی چند بار تا مرز طلاق هم رفتن ! اینا دیگه برای من عادی شده البته اولا اینجوری نبود . مادر من پرستاره اون از وقتی من سه و چهار سالم بود میرفت سرکار حتی گاهی از ظهر ساعت 12 شیفت بود تا صبح ساعت 8 یعنی من اون موقعی که مادرم باید پیشم میبود نبود من با پدرم هم زیاد راحت نبودم حالا اینا به کنار . مدرسه دولتی ما از روستا های مجاور سهمیه داره یعنی بعضی بچه های روستای مجاور تبریز به مدرسه ما می آن . تو ابتداعی من مشکلی نداشتم و همه درسامو تقریبا بدون کمک مادر و پدرم می نوشتم و شاگرد ممتاز مدرسه بودم تا به راهنمایی اومدم سال اول راهنمایی تقریبا سال خوبی بود من معدلم 19.36 شده بود تو سال بعد من خیلی عذاب کشیدم بچه های روستا تو کلاس ما تقریبا از ما چند سالی بزرگ تر بودن اونا شروع می کردن به آزار و اذیت کردن من از زدن و دعوا کردن گرفته تا آزار و اذیت جنسی من حتی سعی کردم به معاون های مدرسه بگم ولی معاونا هم از پس اونا بر نمی اومدن متاسفانه فساد اخلاقی کل جامعه مارو گرفته و غرور من هم نمی زاشت این موضوعات رو به پدر و مادرم بگم
یا شایدم ترس از تغییر نگاهشون به من ولی با همه ی این سختی های امثال من معدلم 19.78 شدش و شاگرد اول کل مدرسه شدم . والدینم با اختلافاتشون بازم از لحاظ مادی منو طعمین می کردن ولی از لحاظ معنوی من از بچگی طعمین نشدم و من تقریبا دو سال احساس می کنم تشنه محبتم . تشنه بغل کردن پر مهر کسی ولی اون موقع که مادر و پدرم باید منو طعمین می کردن نکردن و من همیشه وقتی که می خوابم تو رویایم مهر و محبت رو تجسم می کنم بعد امسال من خیلی تغییر کردم حتی هنگام امتحانات به خودارضایی روی آوردم اما بعد یه ماه کم کم دارم ترک می کنم . رفیق فابریک من به سیگار روی آورد و خوشبختانه وقتی من هم مثل دوستم می خواستم سیگار بکشم با اولین نخ 24 ساعت احساس حالت تهوه داشتم . والدینم کنترل کمی روی من دارن یعنی شده من با دوستن از ساعت 3 تا 8 شب بیرون باشیم و اون ها چیز خاصی نگن . من حتی تو امسال خط قرمز های گذشتمو شکستم تنهایی یا با دوستم به خطرناک ترین محله های شهر و بازار و سینما و پارک میریم . حتی من سال پیش توی یه رابطه کوتاه شکست خوردم و برای چند ماه افسرده شدم اما تازگیا من دارم به کار های خلاف کارانه علاقه نشون میدم مثل هک کردن و دزدی های سازمان یافته و تقلب های سازمان یافته تو امتحان یا شنود جاسوسی حتی چند بار گوشی بابامو بر مامانم هک کردم تا آخرین تماساشو و موقعیت مکانی لحظه به لحظه پدرم . خلاصه مادرم وقتی از دست بابام عصبانی سر ما خالی می کنه .
لطفا بهم کمک کنید تا این حس کمبود محبتو برطرف کنم دیگه خسته شدم از خیال پردازی هام
گفتگوی هم میهن...
ما را در سایت گفتگوی هم میهن دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
بازدید: 145
تاريخ: سه
شنبه
5 مرداد
1395 ساعت: 8:30