یادگـار زریران

خرید بک لینک
قديمي يك ساعت پيش #2 (لینک نوشته)

مدیر تالار تاریخ


Archimonde's Avatar

تاريخ عضويت: Aug 2007

وضعیت تاهل: مجرد

محل سكونت: جزایر لانگرهانس

ارسالها: 13,496

سپاس هاي ايشان از ديگران: 36,801

سپاس های دیگران از ایشان : 25,398


ارسال پیام خصوصی

پيش فرضپاسخ : یادگـار زریران

زریر نام برادر گشتاسپ بود و هر دو پسر لُهراسپ بودند. لهراسپ چون به سن پیری رسید خود را بازنشسته کرد و کشورداری را به پسران خود سپرد. گشتاسپ شاه شد و زریر فرمانده ارتش. در شاهنامه چنین آمده است:

چو گشتاسپ را داد لهراسپ تخت ——— فروآمد از تخت و بربست رخت
در زمان شاهی گشتاسپ، زرتشت پیامبر بر او درمیآید و او را به دین خود میخواند (که ظاهرا دین زرتشت اصلاحاتی در دین پیشین مزداپرستی بود.) گشتاسب با همة برادران، خويشان، همالان و نديمان دين زردتشت را مي پذيرد.

ارجاسب از گروش گشتاسپ به دين نو برآشفته مي شود و در نامه اي كه با دو تن از سران نژادة سپاه خود، بيدرفش و نامخواست، نزد او مي فرستد، گستاخانه از او مي خواهد كه دين نو را رها كند و به دين كهن بازگردد، وگرنه جنگ را آماده باشد. ابراهيم ديوان مهست (صاحبديوان) نامه را براي شاه و درباريان مي خواند. گشتاسپ شاه از شنيـدن آن آزرده خاطر و افسرده مي شود. زرير سپاهبد كه برادر خود، گشتاسب شاه را چنين مي بيند، اجازه مي خواهد كه نامه را پاسخ كند.

پاسخ نامه به فرمان زرير نوشته مي شود كه:
ما دین نو و را رها نمي كنيم و جنگ را آمـاده ايم. فرسـتادگان ارجـاسب با پاسخ نامه بازمي گردند. زرير به فرمان گشتاسب، آگاهي مردم را بر سر كوه ها آتش مي افروزند و همه مردان كشور را جز مغان، از ده ساله تا هشتاد سال را به جنگ فرا می خواند و مي خواهد كه تا ماه ديگر، همه با جنگ افزار به در گشتاسب شاه گرد آيند. چنين مي كنند و رو به ميدان نبرد مي آورند.

در راه، گشتاسب شاه وزير خود، جاماسب، را فرامي خواند و از او ميخواهد كه پيامد جنگ را پیش بینی و کند. جاماسپ از شاه مي خواهد كه نخست با آيين ويژه سوگند بخورد كه پس از آگاهي از سـرنوشت هيچگونه آسيبي به او نرساند، تا آينده را پيشگويي كند. گشتاسب سوگند مي خورد و جاماسب او را از كشته شدن برادرش، زرير و چند تن از برادران و فرزندان و پايان يافتن جنگ به سود ايرانيان آگاه مي سازد.

پس از يك ماه هردو سپاه باهم روبه رو مي شوند و چنان كه جاماسب پيش گویی کرده بود، زریر و چند تن از نزديكان شاه كشته مي شوند. اسفنديار پسر گشتاسب، بدستور پسر زرير، و گراميكرد پسـر جامـاسپ، هنرنمايي ها مي كنند. سپاه ارجاسب همه كشته مي شوند. خود او را هم اسفنديار مي گيرد و از او دستي و پايي و گوشي مي برد و چشمي به آتش مي سوزاند و بر خر دم بريده اي به كشور خيونان بازمي گرداند تا خيونان را بگويد كه در آن جنگ، چه رفته است.

(دانلود کتاب در ارسال بعد)


ويرايش توسط Archimonde : 31 دقيقه پيش در ساعت 05:43 AM

Archimonde هم اکنون آنلاين است پاسخ با نقل قول

گفتگوی هم میهن...

ما را در سایت گفتگوی هم میهن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان بازدید: 108 تاريخ: چهارشنبه 2 تير 1395 ساعت: 8:58

صفحه بندی