لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ ﴿۱۶۴﴾ آل عمران
اینگونه اظهارات تاچه حد منطبق با حقیقت و ادبیات دینی-قرآنی است؟
اگر فلسفه به معنای حکمت است و مقولات مورد بحث فلاسفه (که فلاسفه مسلمان ازغیرمسلمانان اقتباس کردند) حکیمانه بود،قطعا به طور صریح و روشن در ایات و احادیث می آمد و نیازی به تطبیق و تاویل این مقولات با نصوص دینی نبود.
و حتما پیامبر که مأمور به تعلیم حکمت بودند،مقولات وام گرفتۀ شدۀ فلاسفه مسلمان از بیگانگان را به مردم تعلیم می داد.
همچنین باید این نکته مهم عنوان شود؛که آن حکمتی که در قرآن از آن اسم برده شده و بر پیامبر(ص) نازل شده به معنای علم استوار و دارای استوار بالذات است، و هیچ خطا و اشتباه و اختلافی در آن نمی تواند پیدا شود. به عبارتی دیگر محال است در آن اختلاف و تضادی باشد ، در حالی که می دانیم در میان فلاسفه و عرفای اصطلاحی مکاتب گوناگون فلسفی و نحله های مختلف صوفی- عرفانی پدید آمده که هر مکتب فلسفی و مشرب عرفانی،مفاهیم و آراء دیگر مکاتب را قبول ندارد و گاهی اساس یک مکتب را زیر سوال می برد. همچنین مطالب متشتت و مخالف قرآن و روایت صحیح در این نحله ها یافت می شود.
نکتۀ مهم دیگر،اگر فلسفه یعنی حکمت؛ کدام فلسفه حکمت است؟ فلسفۀ افلاطونی؟ ارسطویی؟ رواقی؟ افلوطینی؟ مشایی؟ اشراقی؟ صدرایی؟ !!!
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان