نگاهی بر روند طراحی پوسترهای سینمای ایران !
در چند سال اخیر چند بار پیش آمده به سردرِ سالن سینما نگاه کنید و تفاوتی ببینید میان پوستر فیلمی که به تماشایش میروید و پوستر فیلمی که در سالنِ دیگری از همان سینما اکران میشود؟ اگر در این چند سال نگاهتان به پوستر فیلمهای ایرانی افتاده باشد احتمالاً متوجّه شدهاید که چقدر همه شبیهبههم مینمایند. فرقی نمیکند فیلمی کمدی باشد یا ملودرام، احیاناً اکشن باشد یا جنایی؛ آنچه در تمام این فیلمها مشترک است پوسترهایی است که انگار روش طراحیشان بدین شکل بوده که تهیهکننده بالای سرِ گرافیست ایستاده و گفته: «همه رو بِچِپون تو پوستر!»

پوستر فیلمهای ایرانی عموماً لبریز از چهرهاند. البته بعضی طرّاحان سعی کردند این لبریزیّت! را با ترفندهایی گرافیکی خوشرنگولعابتر جلوه دهند ولی پس از یکی دو سال همین ترفندها خود به کلیشههایی تبدیل شدند که دیگر ردّی از خلّاقیت در هیچکدامشان دیده نمیشود. گویی افراد ذینفع در فیلمها سعی دارند از تکتک ریالهای دستمزد بازیگر نهایت استفاده را در پوستر فیلم ببرند. دیگر کسی نمیگذارد چهرۀ بازیگر فیلمش به صورت یک کلوزآپ عظیم بر سردرِ سالنهای سینما خودنمایی نکند و اگر بخواهند کمی انعطاف به خرج دهند بعضاً به نیمرخ دو ستارۀ فیلم بسنده میکنند. حرفِ حضور بازیگر در لانگشات یا عدم وجود او و استفاده از یک شیء را که دیگر نزنید. اگر کسی بگوید مثلاً برای فیلمهایی چون رخ دیوانه، عصر یخبندان، کوچۀ بینام یا ایرانبرگر میتوان از یک شیء در پوستر استفاده کرد احتمالاً تا ابد (و یک روز) از حضور در جمع تهیهکنندگان و پخشکنندگان سینمای ایران منع خواهد شد.

امّا چرا چنین روندی در طراحی پوستر فیلمهای ایرانی شکل گرفته است؟ قطعاً پاسخ به این پرسش آسان نخواهد بود امّا شاید بتوان در کنار بیسلیقگی بصری حاکم بر بخش صنعتی سینمای ایران در تولید پوستر، دلایل دیگری را نیز جستجو کرد. بخش تجاری سینمای ایران از اواخر دهۀ هشتاد شمسی و با ورود فیلمهایی با روایت خردهپیرنگ به صدر جدول فروش به این نوع روایت علاقهمند شد. زمانی که مهمان مامان یا چهارشنبه سوری در اواسط دهۀ هشتاد به فروش بالایی دست یافتند توجّه کسی جلب نشد امّا در سال 1387 و با حضور فیلمهایی چون دایرهزنگی، همیشه پای یک زن در میان است، دعوت، مجنون لیلی، انعکاس و کنعان در بین ده فیلم پرفروش سال، نگاهها به این نوع روایت و موفقیتش در عرصۀ فروش جذب شد. در سالهای بعد فیلمهای اصغر فرهادی (دربارۀ الی... و جدایی...) جزو پرفروشها بودند و سری فیلمهای اخراجیها نیز جدول فروش را قبضه کردند. گرچه سری اخراجیها را نمیتوان فیلمهایی با روایت خردهپیرنگ دانست ولی تهیهکنندگان و پخشکنندهها فرقی میان اخراجیها و دایرهزنگی نمیدیدند بلکه شباهت این فیلمها بود که توجّهشان را جلب کرد و این شباهت چیزی نبود جز: تعدّد بازیگر. فیلمهایی که به قصد فروش ساخته میشدند به سرعت شلوغ شدند و فیلمهایی که برای بردن جوایز تولید میشدند هم با تأسّی از اصغر فرهادی به سمت خردهپیرنگ رفتند و آنها نیز شلوغتر شدند. البته از زمانی به بعد دیگر کسی دغدغۀ خردهپیرنگ و شاهپیرنگ نداشت و همه سعی کردند فیلمهایی پربازیگر بسازند. کمکم رویکرد طراحی پوستر فیلمهای کمدی معروف به شانهتخممرغی که بازیگران غالباً تکراریشان در کنار هم ردیف و به مخاطب عرضه میشدند به پوستر فیلمهای حتّی هنری هم سرایت کرد و همه شروع کردند به ویترینسازی. در این میان البته فیلمهای شلوغی هم بودند که خلّاقیتی در پوسترشان دیده میشد مانند هیس!...، یه حبّه قند، قصّهها و ماهی و گربه.

سویۀ دیگر این بحث، وجود فیلمهایی با محوریت یک شخصیت است که معمولاً پوسترهای جذابتری را موجب شدهاند. البته بسیار بودهاند فیلمهایی قهرمانمحور (و عموماً کمدی) که دیدن پوسترهایشان موجب کفّاره بوده است ولی برای آنکه کمی بهتر ببینیم چطور روایت خردهپیرنگ روی پوستر تمام فیلمهای سینمای ایران تأثیر گذاشته بهتر است نگاهی به آثار یکی از سوپراستارهای این سالهای سینمای ایران بیندازیم که یکتنه توانسته تا حدّی از شلوغی پوسترها بکاهد.
اگر ردّ رضا عطاران را در پوسترهای چند سال اخیر سینمای ایران بگیریم درمییابیم که هر گاه او در فیلمی بازی کرده پوستر آن فیلم تا حدّی از یکنواختی معمول درآمده و با قرار گرفتن شخص رضا عطاران به عنوان یک سوپراستار، پوستر دیگر مملو از بازیگران نبوده یا به شکل خلّاقانهتری بوده است. این اتّفاق را میتوان به خوبی در پوستر طبقۀ حساس، رد کارپت و گینس دید.

در برخی مواقع هم او در جلو و دیگر بازیگران در عقب قرار گرفتهاند مانند ورود آقایان ممنوع، خوابم میآد و اسب حیوان نجیبی است (که این آخری کاهانی را واداشت تا دوباره در استراحت مطلق نیز از همین روش استفاده کند که خود نشاندهندۀ کلیشهپروری! نظام پوسترسازی در سینمای حتّی غیرتجاری ماست.)

رضا عطاران میتواند دیگر بازیگران را از پوسترها خارج کند، و عطاران تنها به این دلیل پوسترها را تغییر میدهد که بهتر میفروشد و مواقعی هم پیش آمده که حتّی با حضور او در فیلم نیز تصمیمگیرندگان برای پوستر راضی به حذف دیگر چهرهها نشدهاند که نمونۀ بارزش من سالوادور نیستم در اکران عید امسال است. شاید در شرایط فعلیِ سینمای ما که غوطهور در داستانکها و پیرنگهای خرد و شخصیتهای متعدّد است، فیلمهایی با روایت شاهپیرنگ و بهرهگیری از قهرمان خودبهخود پوسترهایی خلوتتر، طبعاً متفاوتتر و احیاناً خلّاقانهتر بهخود خواهند دید.
اگر نگاهی به فیلمهای اکرانشده در عید سال 1395 بیندازیم میبینیم که چطور تفاوت نگاه کارگردان میتواند باعث تغییر در پوستر فیلم شود. مثلاً اگر دو فیلم من سالوادور نیستم و بادیگارد را مقایسه کنیم درمییابیم که هر دو از روایت شاهپیرنگی استفاده میکنند، هر دو دارای یک بازیگر محبوبند (عطاران و پرستویی) و هر دو فیلم، نام خود را از شخصیت اوّلشان گرفتهاند. من سالوادور نیستم در عین حضور رضا عطاران و آنچه گفته شد، در پوستر خود از حضور سه شخصیت استفاده کرده و گرافیک پوستر بهشدّت دِمُده مینماید (البته عدّهای معتقدند حضور بازیگر خارجی فیلم در پوستر برای دستیابی به اهداف دیگری بوده است). در سوی دیگر پوستر بادیگارد را میبینیم که گرچه بیعیب نیست امّا با قرار دادن شمایل قهرمانوار پرویز پرستویی (با تمام آن زخمها و جرقّههای آتش و...) در مقابل مخاطب خود، بیننده را با ژانر فیلمی که خواهد دید، تا حدودی با قصّه و کمی هم با مضمون فیلم آشنا میکند. با این مقایسه شاید بتوان به این نتیجه رسید که نگاه کارگردان میتواند در نوع پوستر فیلم نیز تأثیرگذار باشد و شاید اگر کارگردانهای ایرانی پس از اتمام ساخت فیلم، آن را نبوسند و به کناری نگذارند و بیشتر به پخش و تبلیغات فیلمشان توجّه کنند ما هم با پوسترهای بهتری در مقابل دیدگانمان مواجه شویم.

و امّا فیلمهای پیشِ رو. فیلمهایی که در ادامۀ سال اکران خواهند شد احتمالاً یا پوسترهایشان را آماده کردهاند یا در حال آمادهسازیاند. در میان این فیلمها تعدادی هستند که قابلیت ایجاد تنوّع در ویترین پوسترهای سینمای ایران را دارند. پوستر ایستاده در غبار، سیانور (که امید است با شرایط فعلی و تمرکزش بر دو عنصر تفنگ و دست، مورد استفاده قرار گیرد)، لانتوری (که هنوز پوستری داخلی از آن دیده نشده امّا پوستر خارجیاش جالب توجّه است)، اژدها وارد میشود (که اکرانش آغاز شده و خوشبختانه پوستر داخلیاش مشابه پوستر خارجیست)، نفس (که حجم بالای نوشتهها کمی از ظرافت آن کاسته)، یتیمخانۀ ایران (که ساده است امّا هر چه زودتر باید فکری به حال ترجمۀ انگلیسی اشتباه عنوانش کنند) و پل خواب (که چه پوستر ایرانی و چه پوستر خارجیاش هر دو دارای میزانی از خلّاقیتاند) این توانایی را دارند که ما را از ورطۀ تکرار کمی بیرون بکشند.

در انتها باید گفت احترام به مخاطب، ارتقای سلیقۀ بصریاش و بروز خلّاقیت در پیرامتن یک اثر سینمایی در درازمدّت باعث خواهد شد اوضاع پوسترهای سینمای ایران از آنچه اکنون در آن به سر میبریم بهتر و از کلیشهها دورتر شود و شاید ما را به جایی برساند که دیگر مجبور نباشیم هنگام حضور در جشنوارههای خارجی، پوسترهای داخلی فیلممان را در گوشهای قایم کنیم و برویم سراغ یک گرافیست زبده و از او بخواهیم چیزی طراحی کند که به مذاق مخاطب فهیم خارجی خوش بیاید.
شاید روزی به جایی برسیم که ذائقۀ بصری بینندۀ ایرانی اینقدر دست کم گرفته نشود.
فرشاد رضایی
کافه سینما
خرداد 1395
گفتگوی هم میهن...
ما را در سایت گفتگوی هم میهن دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
بازدید: 126
تاريخ: يکشنبه
9 خرداد
1395 ساعت: 9:39