شعر قعطه "امیر بی گزند" از آلبوم امیر بی گزند:
عجب سروي، عجب ماهي، عجب ياقوت و مرجاني
عجب جسمي، عجب عقلي، عجب عشقي، عجب جاني
عجب لطف بهاري تو، عجب مير شکاري تو
دران غمزه چه داري تو؟ به زير لب چه مي خواني؟
عجب حلواي قندي تو، امير بي گزندي تو
عجب ماه بلندي تو، که گردون را بگرداني
عجبتر از عجايبها، خبير از جمله غايبها
امان اندر نواييها، به تدبير، و دوا داني
ز حد بيرون به شيريني، چو عقل کل بره بيني
ز بي خشمي و بي کيني، به غفران خدا ماني
زهي حسن خدايانه، چراغ و شمع هر خانه
زهي استاد فرزانه، زهي خورشيد رباني
زهي پربخش، اين لنگان، زهي شادي دلتنگان
همه شاهان چو سرهنگان غلامند، و توسلطاني
به هر چيزي که آسيبي کني، آن چيز جان گيرد
چنان گردد که از عشقش بخيزد صد پريشاني
يکي نيم جهان خندان، يکي نيم جهان گريان
ازيرا شهد پيوندي، ازيرا زهر هجراني
دهان عشق مي خندد، دو چشم عشق مي گريد
که حلوا سخت شيرينست و حلواييش پنهاني
مروح کن دل و جان را، دل تنگ پريشان را
گلستان ساز زندان را، برين ارواح زنداني
گفتگوی هم میهن...
ما را در سایت گفتگوی هم میهن دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
بازدید: 153
تاريخ: پنجشنبه
30 ارديبهشت
1395 ساعت: 20:43