راهنمایی ودبیرستان تقلب زیاد میکردیم چون خیالمون راحت بود که معلما کاری باهامون ندارن.بیشتر وقتا جوابا رو یه تیکه کاغذ با دست خط میخی می نوشتیم و یکی میرفت پیش معلم تا ازش سوال بپرسه و حواسش رو پرت کنه اونوقت برگه تقلب رو شوت میکردیم برای هم.معلم هم می فهمید ترجیح میداد چزی نگه چوم 17 نفر تو یه کلاس بودیم و هیچ کس تقلب رو گردن نمی گرفت.یه بار هم سوم راهنمایی امتحان خغرافی داشتیم که رفتیم با هزار بدبختی برگه سوالا رو از تو دفتر معلما کش رفتیم.معلم بیچارمون که اومد سر کلاس هی دنبال برگه ی هجدهم میشگت که واسه خودش چاپ کرده بود.لازم به ذکره خرمون که از پل گذشت و کارنامه نوبت دوم رو که گرفتیم دستمون رفتیم بهش گفتیم.
بدتر از رفتن گندی ست که آدم ها به باور یکدیگر می زنند

نمرد
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان