وظایف و حجم کار مدیران

خرید بک لینک
وظایف و حجم کار مدیران
من تاجاییکه دیدم توی ایران اکثر افراد فکر میکنن مدیر شدن مساوی است با اینکه هر وقت میخوای بیای هروقت میخوای بری و تنها کسانی رو که میخوای به حضور بپذیری، اکثر اوقات پشت میزت لم بدی و نهایت دوتا کاغذ بیارن امضاء کنی، خلاصه کار کم و عشق و حال و اختیارات زیاد و سپردن بقیهء کارها و امور به زیردستان.

درحالیکه فکر میکنم از نظر علمی و قانونی و تخصصیش، یک مدیر وظایف و فعالیت ها و مسئولیت های زیادی داره و اصلا نباید اینقدر راحت طلب باشه.

مدیرهایی که ما دیدیم، دنبال مزایا و منافع شخصی مدیریت برای خودشون هستن، و وظایف و کارهای مدیریت رو فراموش میکنن. میگن خب حالا زیر دست ها باید همه یا بیشتر کارها رو انجام بدن، و ما ریاست کنیم و حالش رو ببریم.

اینطور افراد واقعا آدمهای سوء استفاده چی هستن و در اصل یه مشت شارلاتان هستن. میرن دنبال رسیدن به مدیریت واسه راحتی و سوء استفاده خودشون. کافیه یه زیردست ضعیف یا ساده لوح هم پیدا کنن تا مثل خر کارها رو بریزن روی دوش اون حتی خیلی کارهایی که وظیفه خودشونه خودشون باید حضور و نظارت مستقیم داشته باشن میندازن گردن اون بیچاره!

من یه زمانی کم تجربه بودم ساده بودم خام بودم فکر میکردم هرکی مدیر شده آدمه شعور داره حتما لیاقت و تواناییش رو داشته بالاخره و خب مدیریت همینه دیگه، اما کم کم فهمیدم که نه داستان جور دیگه ایه و این نوع مدیرها در اصل یه مشت سوء استفاده چی هستن.
چقدر احمق بودم مثلا طرف کارهایی رو هم که در وظیفه و صلاحیت و نقش خودش بعنوان یک مدیر بود مینداخت گردن من زیردست و طبیعی بود که منم نمیدونستم اون کار رو چطور انجام بدم و به مشکل و دشواری میخوردم.

اخیرا به این نتیجه رسیدم که همهء انسان بصورت پیشفرض دوزاری هستن مگر اینکه خلافش ثابت بشه.
این آخرین دستاورد و دیدگاه و کلید کاربردی بنده در زندگیه که بهش دست پیدا کردم.
فهمیدم که هیچکس بزرگ نیست، هیچکس شان و شخصیتی نداره، مگر اینکه واقعا در عمل ثابتش بکنه.
هیچکس.
از بالای بالا بگیر تا پایین.
فهمیدم که بابا من چقدر ساده بودم که فکر میکردم این مقامها که در دنیا هست معنایی دارن و از خودشون اعتباری دارن.
مثلا اونی که مدیره یا اونی که پولداره، لابد شانی شعوری داشته.
اما بالاخره فهمیدم که در خیلی موارد اینطور نیست و اینا همش دروغ و کلاهبرداریه. اونی که مدیر شده با حقه و با هدف سوء استفاده مدیر شده، اونی که پولدار شده با کارهای کثیف و کلاهبرداری و دزدی پولدار شده. البته نمیگم همشون، ولی خیلی هاشون.

واقعا چقدر زشته چقدر مبتذله این دنیا و آدمهاش.
حال آدم بهم میخوره. ولی مجبوریم توی این دنیا با همین آدمها و شرایط و روابط زندگی کنیم. چاره ای نیست. دلم به این خوشه که حداقل خودم هر روز دانشمندتر، عاقل تر، خردمندتر، باتجربه تر، و در کل قوی تر شدم، و این روند همچنان ادامه داره.
دارم دنیا رو بهتر میشناسم. آدماش رو بهتر میشناسم. روز به روز بیشتر، واقعی تر، عمیق تر.

گفتگوی هم میهن...

ما را در سایت گفتگوی هم میهن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان بازدید: 123 تاريخ: پنجشنبه 23 ارديبهشت 1395 ساعت: 0:43

صفحه بندی