عاشق که شد یار بحالش نظر نکرد
ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست
شب چهارشنبه بود ، برای اولین دفعه به مسجد جمکران قم مشرف شدم، پس از انجام فرایض مسجد و نماز امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) شخصی یک دانه شیرینی جلوی من گذاشت .هنگام برداشتن با آن حالت روحی که داشتم ، گفتم :(یاامام زمان!بنده این شیرینی را به عنوان هدیه از طرف شما برای فرزندم که لال شده است می برم و ای امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)به برکت وجود شما ، شفای فرزندم را از خداوند می خواهم.)
در دلم نذر کردم در صورتی که فرزندم را شفا دهد ، دوهزار تومان به صندوق آن حضرت تقدیم کنم.بنده به همراه خانمم پس از اینکه به خانه مراجعت نمودیم، درحالی که بیش از 1000 کیلومتر راه آن دانه ی شیرینی را همراه خودمان آورده بودیم شب که رسیدیم منزل، با خلوص نیت ، شیرینی را به فرزندم دادم خوابیدیم.
صبح که از خواب بیدار شدیم ، پس از انجام نماز و دعای صبح متوجه شدیم فرزندمان شفا یافته است و براحتی صحبت می کند، درحالیکه فرزندم سه سال تمام لال بودو از این قضیه بسیار رنج می بردیم.
الان که آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)به اذن خداوند مهربان فرزندم را شفا داده است(1374/1/30) برای بجای آوردن نذر و زیارت مجدد مسجد جمکران مشرف شده ایم و مخلص و پابوس درگاه تمامی ائمه علیهم السلام هستیم.
برگرفته از کتاب (ملاقات با امام زمان علیه السلام در مسجد مقدس جمکران)
مولف:محمدیوسفی
ناشر:خورشید هدایت
چاپ چهاردهم
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان