خوب. تا اینجا روشن گشت که ورود دین اسلام به ایران ،به چه منظور وقوع یافت، و نظام موجود به هنگام آمدن اعراب مسلمان به ایران از چه دست بود.
اکنون این نظام متحجر را، این بستگی وحشتناک را، این له کردن هویت انسانی و شرف آدمی را مقایسه کنید با نظام«الاهی-انسانیی» که می گوید:
- گرامی ترین شما در پیشگاه خداوند پرهیزکارترین است.
- آیا همسانند آنان که می دانند و آنان که نمی دانند.
- بر همه کس طلب علم و دانش واجب است.
- خوابیدن دانشمند عبادت است.
- مرکّب خامۀ دانشمندان از خون شهیدان برتر است.
- دانشمندان جانشینان پیامبرانند.
- دانش بطلبید اگر چه خونتان در راه طلب آن ریخته شود.
- هر کس به راهی رود تا دانش طلبد، خدا راهی به بهشت به روی او بگشاید.
- فرشتگان بال و پر خویش، زیر پای جویندگان علم می گسترانند.
- طلب علم از طلب مال واجب تر است.
و پیداست که در چنین نظامی، دانش و دانش طلبی از چه دست خواهد بود. وچگونه رواجی خواهد یافت. بدینگونه تعالیم اسلام، بویژه تشویق مؤکدی که دربارۀ طلب علم کرد، درس خواندن و آگاه شدن را از انحصار در آورد، و علم وآگاهی را همگانی ساخت.
و بدینگونه بود که عقده ای که سالیانی بس دراز، در جان و دل تودۀ ایرانی ریبشه دوانیده بود، یکباره گشوده گشت. و این شد که در آغاز، شمار قابلی از عالمان و فقیهان و محدثان و حکیمان و ادیبان و ریاضیدانان و دیگر دانایان اسلامی، از میان مردم ایران برخاستند. آنهم از روستازادگاان و طبقات پایین، زیرا که تا آن منشور خورشیدسانِ سترگ پراکنده گشت، و آن انبوه بندها و زنجیرها پاره شد، و آنهمه موانع خطرناک و مرگ آور که بر سرراه آگاه شدن بود نابود گشت، مردمان تشنۀ علم و دانستن به سوی دریای خروشان روی آوردند. و چنان شد که گروهی از بزرگترین عالمان در میان پایین ترین رسته ها پرورده شدند.
اکنون، روستازاده ای که هرگز به شمار نمی آمد، و کفشگر بچه ای که حق درس خواندن نداشت، نه تنها می توانست در کنار نور چشمها بنشیند و در یک رده با آنان درس بخواند، بلکه اگر استعداد بیشتری نشان می داد، از آنان پیش می افتاد. و معلم آنان می گشت.تا جایی که فرزندان خلفای مقتدر، برای جفت کردن کفش در پیش پای او بر هم پیشی می جستند.
آری. جامعه ما پس از ورود اسلام به ایران زیر و رو شد. هر کس از هر گوشه و هر رسته ای به درس خواندن پرداخت و علم شد : بقال، عطار،کفشگر، روغن فروش،علاف،خرما فروش،ریسمانباف،پنبه زن،سفالفروش و ... و ... اسلام به همه یه یک چشم نگاه کرد و همه را در ردۀ هم قرار داد. و همگان را دارای همۀ حقوق انسانی شناخت. در سایۀ اسلام بود که غلامان و بردگان،در عداد عالمان بزرگ در آمدند، و بر فرش خلفا با غرور و بی نیازی گام زدند.و بر صدر مدرسه و مسجد جای گرفتند، مردمان از هرطبقه و رده به آنان اقتدا کردند و ایشان را پیششوا و پیشگام شناختند.
بدیسنان اسلام آزادی آورد و آگاهی و سرفرازی. همۀ زبونیها را برداشت. روی از هر چه ناستودنی است برگاشت.خلقها را رهایی بخشید و امیدها را زنده کرد. غلها و زنجیرها را فرو افکند و بندهای را یله ساخت. از هر چه بدی بود بازداشت و به هرچه خوبی بود بداشت.و آنان که از سر صدق و راستی مسلمانی پذیرفتند و پیرو پیامبر شدند، به فلاح و رشد رسیدند و از گمراهی و تباهی رستند.
پس قرآن کریم،خود بدرستی، از این حقیقت چنین یاد کرده است:
الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ10
آن کسان که پیروی کردند فرستاده را، همان پیامبر کتاب نا خوانده را. همو که نامش را در تورات و انجیل دیدند. او که ایشان را به خوبیها امر داد و از بدیها نهی کرد. و چیزهای پاکیزه را روا شمرد و چیزهای پلید را ناروا. همو که بارهای گران از دوش آنان فرو هشت و غلهای سنگین از پای آنان به در آورد. آن کسان که به این پیامبر گرویدند و دشمن ازو بازراندند و به او توان رسانیدند، و در پی آن فروغ رفتند که با او فرود آمد، اینانند اینان، همان فلاح یافتگان.
این بود و اینگونه، سرنوشت امتها و اقوام.پیش از اسلام و پس از آمدن اسلام، و از جمله نیاکان ما. این است حقیقت و این است واقع.پس ...،در واقع، ایرانی، در دوره اسلامی بود که توانست همۀ طاقت علمی و فرهنگی و اجتماعی و معنوی خویش را به بروز رساند. و حتی مقیاس شخصیت خود را –بعنوان یک انسان به مفهوم وسیع کلمه- به دست آورد. آنهمه مسائلی که در ایران پیش از اسلام-بویژه در دورۀ ساسانی- بر مردم حکمفرما بود : حفاظت شدید طبقات،برده وار زندگی کردن اکثریت،محرومیت وحشتناک و فاجعه بار عامۀ مردم از تحصیل آزادی در تعدد همسر تا سرحد امکان مالی و امثال اینها، همه با ورود اسلام به ایران از میان رفت. در آن روزگار هنر و سواد اندکی بود که از آن مردم نبود،ویژه و انحصار دوسه طبقۀ بالا بود. اما اسلام،هنگامی که وارد ایران شد،همۀ محدودیت های استعداد کش را بر باد فنا داد، و در سراسر ایران بزرگ،ساری و جاری ساخت. دیگر برای تحصیل علم،مطرح نبود که این کفشگر زاده است یا امیرزاده و موبد زاده.
« این بود که از گمنامترین خانوارها، نام آورترین دانشمندان و متفکران و ادیبان و فیلسوفان و ریاضیدانان و آسمان شناسان و محدثان و مفسَران و متکلمان و شاعران و فیزیکدانان و شیمی دانان و پزشکان و ... بیرون آمدند، مانند فارابی،ابن سینا، بیرونی،بهمنیار،خواجه نصیرالدین طوسی، شیخ الطایفۀ طوسی،شیخ صدوق،عمرخیام،غزالی،زمخشری ، ابوالعباس لوکری مروی،شیخ عبدالقاهر جرجانی،ابوعلی احمد بن محقق مروزی اصفهانی،خطیب تبریزی،ابوبشر سیبویه،ابوالفتوح رازی،فخر رازی، ابوزید بلخی، ابومعشر بلخی، ابوحاتم رازی، عبددالرحمان صوفیِ اصفهانی، ابوسلیمان سجستانی، عزالدین علی جَلدکی مشهدی، شیخ اشراق سهروردی،جلال الدین محمد مولوی،شیخ عطار نیشابوری،،حکیم سنائی،حکیم ناصر خسرو، ابوالحسن مهیار دیلمی، شیخ مصلح الدین سعدی، شمس الدین محمد حافظ، احمد بن طیَب سرخسی،این جریر طبری،امام الحّرمّین جوینی، محمد بن اسماعیل بخاری،مسلم بن حجاج نیشابوری، ابوعلی فارسی، مجد الدین فیروزآبادی،غیاث الدین جمشید کاشانی،غیاث الدین منصور دشتکی،سید حیدر آملی،ملا محسن فیض کاشانی،عبدالرزاق لاهیجی،قاضی سعید قمی،میردامامد حسینی استرآبادی،جلال الدین دوانی،علامۀ مجلسی،ملاصدرای شیرازی،میر ابولقاسم فندرسکی،قاضی عضدالدین ایجی،سعدالدین تفتازانی، میرسید شریف جرجانی،ملامحمد مهدی نراقی،ملا فتح الله کاشانی،شیخ مرتضی انصاری، حاج ملاهادی سبزواری، حاج میرزا حبیب خراسانی، سیدجمال الدین اسدآبادی،میرزامحمد حسن شیرازی،میرزا محمد تقی شیرازی،آخوند ملا محمد کاظم خراسانی،میرزاحسین نایینی،شیخ محمد خیابانی، سید ابوالحسن اصفهانی، آیت الله بروجردی، علامۀ محمد قزوینی،علامۀ دهخدای قزوینی،شیخ آغا بزرگ تهرانی، و صدها و صدهای چهرۀ دیگر، که یکی از این سان و از این دست را در ایران پیش از اسلام نداشته ایم.و با آ« نظام یاد شده نمی توانستیم داشت».
در اینجا که سخن دربارۀ ورود اسلام است به ایران، بد نیست یاد کنیم که عرب به عنوان آورندگان اسلام به این آب و خاک،حامل دین خدا بودند برای ما .ما نباید این امر را با جریانهای بعدی حکومت نژادگرایانۀ خلفای خلفای اموی و عباسی- که بر پایۀ فراموش کردن تعالیم اسلام پیریزی شده بود- خلط کنیم. برخی که آگاه نیستند و برخی که آگاهند و لیکن مغرض، گاهی این شبهات سوء را به ذهن جوانان و کسانی که خود منابع و تواریخ نخوانده اند و نیز قدرت تجزیه و تحلیل و شناخت صحیح ندارند القا می کنند. لیکن آگاهان بی غرض همۀ عالم می دانند که فتح عرب در ایران و روم و مصر و ... فتح دینی و پیامی بود، نه فتح زمینخواری و نظامی. پس درست همان است که یکی از متفکران مذهبی نیز- به بیانی که نقل می کرد- گفته است :
جهاد اسلامی ،بر خلاف آنچه خلافت عمل کرده است و دشمنان اسلام نظر داده اند، کشورگشائی و سلطه جویی سیاسی بر ملت های مغلوب نیست ، بلکه کوششی است در سطح جهانی برای آنکه مفهوم و مصداق "رشد" و "غی" از هم جدا شوند و هر یک از دیگری باز شناخته شود انسانها نگاه و شناخت و امکانی یلبند که بتوانند این دو را از هم تمییز دهند و با اراده آزاد خویش هر یک از این دو جبهه یا راه را انتخاب انتخاب کنند .بنابراین،برای این که این دو راه در اندیشه مردم و در زندگی جامعه ها از هم باز شناخته شود و انسانها میان عوامل رشد و تکامل مادی و معنوی و حرکت فطری و فلاح و رهایی و عوامل رکود و انحطاط و عقب ماندگی و سیر قهقرایی و اضمحلال مادی و معنوی خود را فرق بگذارند و فلاح و فاجعه و رهایی و اسارت و ذلت و عدل و ظلم و اگاهی و جهل و در مجموع "رشد" و "غی" را از هم باز شناسند،انسانها باید هم"امکان شناخت ذهنی " را بیابند وهم "امکان عینی انتخاب" را داشته باشند.از اینجاست که قرآن خود را "کتابی که در آن شک و ریب نیست" و برای آنانکه انسان بودن خویش را نگاه داشته اند و ارزشهای معنوی در آنان ساقط نشده است ،"چراغ راه"ی معرفی می کند.و خود را "یک جدا کننده" ، "پیام" یا " یاد" می نامد و محمد را تنها یک "مبلغ "،که رسالتی جز ابلاغ پیام ندارد و جز یک "یادآور"نیست و بنابراین هدفش آگاه کردن مردم است و روشنگری و جداکردن و آشکار کردن راه تکامل و راه توقف در زندگی انسانها ،نه تحمیل راه بر آنها ،و پیداست که در این کار ،عوامل ضد مردم و دشمن انسان و قدرتهایی که از ضعف و رکود و جهل انسانها تغذیه می کنند ،سد ایجاد می کنند،توطئه می کنند،به حمله می پردازند،پیام را خفه می کنند ،ابلاغ را نا ممکن می سازندو تنها در اینجاست که جهاد مطرح می شود و فرق است میان شمشیری که راه گشای قدرت و سلطه است و شمشیری که راه گشای کلام است . و فرق است میان «خلافت» و «امامت». [ تفاوت]امپراطوری اسلامی با امت اسلامی ،و بالاخره ،دعوت همه به اسلام ، یا تحمیل اسلام بر همه در اینجاست.
انترناسیونالیسم مذهبی از زبان پیامبرانی چون مسیح و محمد، دعوت ملتهاست به یک ایدئولوژی انسانی در سطح جهانی؛ و از زبان پاپ یا خلیفه، امپریالیسم یک ملت است بر ملتها در شکل تحمیل جبارانه مذهب، آن هم مذهبی که به صورت خدمتگزار این قدرت جبار در آمده است...و در عمیقترین معنی و آخرین تحلیل و درست ترین تعریف جوهری،فرق اساسی میان«خلافت» و «امامت»، در اسلام همین است. 11
برخی اسلام را و حتی هر مذهب جهانی را نوعی «دیکتاتوری» تلقی میکنند؛ در حالی که این قضاوتها تنها هنگامی درست است که اسلام را فقط در چهره خلافت اسلامی بشناسیم و این یک شناخت غلط است. اسلام را به این دلیل نوعی دیکتاتوری تلقی مینمایند که تنها خود را حقیقت میخواند و دیگر مکتبها و مذاهب را باطل میشمارد در حالی که هر مکتبی و حتی هر فلسفه یا نظریه علمییی چنین است و نمیتواند نباشد زیرا اگر اعتقاد به حقانیت خود نباشد، دعوت معنی ندارد. دیکتاتوری و آزادی، از اینجا ناشی نمیشود که یک مکتب خود را حق میشمارد یا ناحق، بلکه از اینجا ناشی میشود که آیا «حق انتخاب» را برای دیگران قائل است یا قائل نیست. اینان «دعوت همه» را به اسلام، با «تحمیل اسلام بر همه» اشتباه میکنند...
پاورقی:
1-مقصود از "تبدیل جنس"، این است که نان و شرابی که مسحیان در مراسم خاص مذهبی می خورند، به گوشت و خون حضرت عیسی تبدیل می شود(!). نوشته اندکه هزارات تن از مردمان مسیحی را که به این تبدیل عقیده نداشته اند و این خرافه را نمی پذیرفته اند،میان آتش سوزانیده اند.2-گمان نمی کنم هیچ ماهر در علم کلامی هم بتواند، تثلیث(سه خدایی،سه اقنومی) را، به وجهی خردپذیر، به توحید(یک خدایی،یکتاپرستی)، باز گرداند.3-چنانکه جان برنال محقق مسیحی،نویسنده کتاب "علم در تاریخ" درباره دانش آن روزگاران،در جهان مسیحیت،می گوید: "نجوم ذره ای فراتر از تنظیم تقویم و تعیین روز عید پاک نمی رفت" کتاب یاد شده ترجمه ح.اسدپورپیرانفر و کامران فانی،چاپ امیرکبیر،تهران(1354) ج1 ص2284- "ایران در زمان ساسانیان"- آرتور کریستین سن.ترجمه رشید یاسمی.چاپ ابن سینا ص118 و 339-3425- " کفشگر، در اغلب روایات عهد ساسانی،نمونۀ طبقۀ دانیه است که هرجا مثالی آورده اند از کفشگر سخن رانده اند" – " ایران در زمان ساسانیان"ص3426-انبار(پیروز شاپور)،شهری قدیمی،در کنار فرات،در 662کیلومتری غرب بغداد. شاپور اول ساسانی آن را نوسازی کرد.7-"نهج ابلاغه"شرح ابن ابی الحدید چاپ 20 ج 18 ص1568-مقاله "برزویۀ حکیم و رودکی شاعر"-مجتبی مینوی،مجلۀ دانشکدۀ ادبیات مشهد،سال 7شمارۀ4(زمستان50)9-"علم در تاریخ" ص207-21610- سوره 7 اعراف آیه15711-البته با توجه به برخی دیگر از فرقهای جوهری،چونان علم کافی در امام و قرب او به نبی در الاهُیت جهت و آگاهی و تعهد و عصمت و دوستی خدا، دوستیی تبلور یافته در نگهداشت جانب انسان و اینها در همان فرق مقامی و اجتماعی نیز دارای تاثیر نهادی عمده است. البته وقتی بگوییم " امام" و " امامت" شامل این مفاهیم نیز هست
منبع:دانش مسلمین.استاد حکیمی صص33-51
گفتگوی هم میهن...
ما را در سایت گفتگوی هم میهن دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
بازدید: 112
تاريخ: يکشنبه
5 ارديبهشت
1395 ساعت: 6:42