خوب. تا اینجا روشن گشت که ورود دین اسلام به ایران ،به چه منظور وقوع یافت، و نظام موجود به هنگام آمدن اعراب مسلمان به ایران از چه دست بود.
اکنون این نظام متحجر را، این بستگی وحشتناک را، این له کردن هویت انسانی و شرف آدمی را مقایسه کنید با نظام«الاهی-انسانیی» که می گوید:
اکنون، روستازاده ای که هرگز به شمار نمی آمد، و کفشگر بچه ای که حق درس خواندن نداشت، نه تنها می توانست در کنار نور چشمها بنشیند و در یک رده با آنان درس بخواند، بلکه اگر استعداد بیشتری نشان می داد، از آنان پیش می افتاد. و معلم آنان می گشت.تا جایی که فرزندان خلفای مقتدر، برای جفت کردن کفش در پیش پای او بر هم پیشی می جستند.
پس قرآن کریم،خود بدرستی، از این حقیقت چنین یاد کرده است:
الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ10
آن کسان که پیروی کردند فرستاده را، همان پیامبر کتاب نا خوانده را. همو که نامش را در تورات و انجیل دیدند. او که ایشان را به خوبیها امر داد و از بدیها نهی کرد. و چیزهای پاکیزه را روا شمرد و چیزهای پلید را ناروا. همو که بارهای گران از دوش آنان فرو هشت و غلهای سنگین از پای آنان به در آورد. آن کسان که به این پیامبر گرویدند و دشمن ازو بازراندند و به او توان رسانیدند، و در پی آن فروغ رفتند که با او فرود آمد، اینانند اینان، همان فلاح یافتگان.
« این بود که از گمنامترین خانوارها، نام آورترین دانشمندان و متفکران و ادیبان و فیلسوفان و ریاضیدانان و آسمان شناسان و محدثان و مفسَران و متکلمان و شاعران و فیزیکدانان و شیمی دانان و پزشکان و ... بیرون آمدند، مانند فارابی،ابن سینا، بیرونی،بهمنیار،خواجه نصیرالدین طوسی، شیخ الطایفۀ طوسی،شیخ صدوق،عمرخیام،غزالی،زمخشری ، ابوالعباس لوکری مروی،شیخ عبدالقاهر جرجانی،ابوعلی احمد بن محقق مروزی اصفهانی،خطیب تبریزی،ابوبشر سیبویه،ابوالفتوح رازی،فخر رازی، ابوزید بلخی، ابومعشر بلخی، ابوحاتم رازی، عبددالرحمان صوفیِ اصفهانی، ابوسلیمان سجستانی، عزالدین علی جَلدکی مشهدی، شیخ اشراق سهروردی،جلال الدین محمد مولوی،شیخ عطار نیشابوری،،حکیم سنائی،حکیم ناصر خسرو، ابوالحسن مهیار دیلمی، شیخ مصلح الدین سعدی، شمس الدین محمد حافظ، احمد بن طیَب سرخسی،این جریر طبری،امام الحّرمّین جوینی، محمد بن اسماعیل بخاری،مسلم بن حجاج نیشابوری، ابوعلی فارسی، مجد الدین فیروزآبادی،غیاث الدین جمشید کاشانی،غیاث الدین منصور دشتکی،سید حیدر آملی،ملا محسن فیض کاشانی،عبدالرزاق لاهیجی،قاضی سعید قمی،میردامامد حسینی استرآبادی،جلال الدین دوانی،علامۀ مجلسی،ملاصدرای شیرازی،میر ابولقاسم فندرسکی،قاضی عضدالدین ایجی،سعدالدین تفتازانی، میرسید شریف جرجانی،ملامحمد مهدی نراقی،ملا فتح الله کاشانی،شیخ مرتضی انصاری، حاج ملاهادی سبزواری، حاج میرزا حبیب خراسانی، سیدجمال الدین اسدآبادی،میرزامحمد حسن شیرازی،میرزا محمد تقی شیرازی،آخوند ملا محمد کاظم خراسانی،میرزاحسین نایینی،شیخ محمد خیابانی، سید ابوالحسن اصفهانی، آیت الله بروجردی، علامۀ محمد قزوینی،علامۀ دهخدای قزوینی،شیخ آغا بزرگ تهرانی، و صدها و صدهای چهرۀ دیگر، که یکی از این سان و از این دست را در ایران پیش از اسلام نداشته ایم.و با آ« نظام یاد شده نمی توانستیم داشت».
در اینجا که سخن دربارۀ ورود اسلام است به ایران، بد نیست یاد کنیم که عرب به عنوان آورندگان اسلام به این آب و خاک،حامل دین خدا بودند برای ما .ما نباید این امر را با جریانهای بعدی حکومت نژادگرایانۀ خلفای خلفای اموی و عباسی- که بر پایۀ فراموش کردن تعالیم اسلام پیریزی شده بود- خلط کنیم. برخی که آگاه نیستند و برخی که آگاهند و لیکن مغرض، گاهی این شبهات سوء را به ذهن جوانان و کسانی که خود منابع و تواریخ نخوانده اند و نیز قدرت تجزیه و تحلیل و شناخت صحیح ندارند القا می کنند. لیکن آگاهان بی غرض همۀ عالم می دانند که فتح عرب در ایران و روم و مصر و ... فتح دینی و پیامی بود، نه فتح زمینخواری و نظامی. پس درست همان است که یکی از متفکران مذهبی نیز- به بیانی که نقل می کرد- گفته است :
جهاد اسلامی ،بر خلاف آنچه خلافت عمل کرده است و دشمنان اسلام نظر داده اند، کشورگشائی و سلطه جویی سیاسی بر ملت های مغلوب نیست ، بلکه کوششی است در سطح جهانی برای آنکه مفهوم و مصداق "رشد" و "غی" از هم جدا شوند و هر یک از دیگری باز شناخته شود انسانها نگاه و شناخت و امکانی یلبند که بتوانند این دو را از هم تمییز دهند و با اراده آزاد خویش هر یک از این دو جبهه یا راه را انتخاب انتخاب کنند .بنابراین،برای این که این دو راه در اندیشه مردم و در زندگی جامعه ها از هم باز شناخته شود و انسانها میان عوامل رشد و تکامل مادی و معنوی و حرکت فطری و فلاح و رهایی و عوامل رکود و انحطاط و عقب ماندگی و سیر قهقرایی و اضمحلال مادی و معنوی خود را فرق بگذارند و فلاح و فاجعه و رهایی و اسارت و ذلت و عدل و ظلم و اگاهی و جهل و در مجموع "رشد" و "غی" را از هم باز شناسند،انسانها باید هم"امکان شناخت ذهنی " را بیابند وهم "امکان عینی انتخاب" را داشته باشند.از اینجاست که قرآن خود را "کتابی که در آن شک و ریب نیست" و برای آنانکه انسان بودن خویش را نگاه داشته اند و ارزشهای معنوی در آنان ساقط نشده است ،"چراغ راه"ی معرفی می کند.و خود را "یک جدا کننده" ، "پیام" یا " یاد" می نامد و محمد را تنها یک "مبلغ "،که رسالتی جز ابلاغ پیام ندارد و جز یک "یادآور"نیست و بنابراین هدفش آگاه کردن مردم است و روشنگری و جداکردن و آشکار کردن راه تکامل و راه توقف در زندگی انسانها ،نه تحمیل راه بر آنها ،و پیداست که در این کار ،عوامل ضد مردم و دشمن انسان و قدرتهایی که از ضعف و رکود و جهل انسانها تغذیه می کنند ،سد ایجاد می کنند،توطئه می کنند،به حمله می پردازند،پیام را خفه می کنند ،ابلاغ را نا ممکن می سازندو تنها در اینجاست که جهاد مطرح می شود و فرق است میان شمشیری که راه گشای قدرت و سلطه است و شمشیری که راه گشای کلام است . و فرق است میان «خلافت» و «امامت». [ تفاوت]امپراطوری اسلامی با امت اسلامی ،و بالاخره ،دعوت همه به اسلام ، یا تحمیل اسلام بر همه در اینجاست.
انترناسیونالیسم مذهبی از زبان پیامبرانی چون مسیح و محمد، دعوت ملتهاست به یک ایدئولوژی انسانی در سطح جهانی؛ و از زبان پاپ یا خلیفه، امپریالیسم یک ملت است بر ملتها در شکل تحمیل جبارانه مذهب، آن هم مذهبی که به صورت خدمتگزار این قدرت جبار در آمده است...و در عمیقترین معنی و آخرین تحلیل و درست ترین تعریف جوهری،فرق اساسی میان«خلافت» و «امامت»، در اسلام همین است. 11
برخی اسلام را و حتی هر مذهب جهانی را نوعی «دیکتاتوری» تلقی میکنند؛ در حالی که این قضاوتها تنها هنگامی درست است که اسلام را فقط در چهره خلافت اسلامی بشناسیم و این یک شناخت غلط است. اسلام را به این دلیل نوعی دیکتاتوری تلقی مینمایند که تنها خود را حقیقت میخواند و دیگر مکتبها و مذاهب را باطل میشمارد در حالی که هر مکتبی و حتی هر فلسفه یا نظریه علمییی چنین است و نمیتواند نباشد زیرا اگر اعتقاد به حقانیت خود نباشد، دعوت معنی ندارد. دیکتاتوری و آزادی، از اینجا ناشی نمیشود که یک مکتب خود را حق میشمارد یا ناحق، بلکه از اینجا ناشی میشود که آیا «حق انتخاب» را برای دیگران قائل است یا قائل نیست. اینان «دعوت همه» را به اسلام، با «تحمیل اسلام بر همه» اشتباه میکنند...
پاورقی:
منبع:دانش مسلمین.استاد حکیمی صص33-51
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان