فک کنم مشکلش اینه که با واقعیت ها منجمله ویژگیهای خود انسانها بقدر کافی سازگار نیست.
شما یه آرمان و ایدئولوژی بیار وقتی انسانها ظرفیتش رو نداشته باشن اونوقت به مشکل میخوره در عمل.
مثلا خیلیا هستن با زندگی بی دغدغه و بی خطر حال نمیکنن همش باید بجنگن و خطر کنن و این حرفا. حالا شما بیا بگو آقا ما میخوایم یه زندگی بی خطر بی دغدغه و آرام (و البته از دید اونا یکنواخت و کسل کننده) بهت بدیم!
البته اینو فقط بعنوان مثال گفتم.
بعدم مارکسیسم چون بقول خودشون در عمل حداقل ابتداش نیاز به خشونت و دیکتاتوری داره، ظاهرا دیگه نمیتونه از این مرحله به مرحلهء بعد گذر کنه و این استبداد و خشونت درش نهادینه میشه که طبیعتا خطاهای بزرگ و فساد رو هم میتونه براحتی موجب بشه.
همونایی که اون قدرت رو دست گرفتن دیگه به این راحتی پسش نمیدن و ایدئولوژی و اهداف اولیه رو هم خودشون بازتعریف و تحریف و مخدوش میکنن به شکل ها و بهانه ها و فریب های مختلف.
یه ایدئولوژی و آرمان باید واقعیت ها رو هم در نظر بگیره عملی هم باشه یا نه؟
در کل بنظر بنده نه سرمایه داری مطلق و افراطی خوبه و نه مارکسیسم یا سوسیالیسم مطلق و افراطی. بهتره یه ترکیبی از عناصری از هردوتا باشه. هیچکدام واقعیت و نیازهای انسانها رو بطور کامل پوشش نمیدن و هر دو خطر سوء استفاده و فجایع رو دارن.
گفتگوی هم میهن...
ما را در سایت گفتگوی هم میهن دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
بازدید: 102
تاريخ: شنبه
4 ارديبهشت
1395 ساعت: 14:47