ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم
کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند
ما پولهایمان را می ریختیم توی قلک های نارنجکی
و می فرستادیم جبهه
دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم
آنروزها هیچکدامشان شکمهای قلمبه نداشتند
و عراقی های شکم قلمبه را که می کشتند توی سینما
برایشان سوت می زدیم
شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم
اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم
ما از آژیر قرمز می ترسیدیم
ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم
از ترس شکستن دیوار صوتی
ما توی زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشک های صدام
ما ویدیو نداشتیم ما ماهواره هم نداشتیم
مارارستوران نمی بردندکه بدانیم جوجه کباب چه شکلی است
ما خیلی قانع بودیم به خدا
صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم ها بود توی مجله های
قدیمی یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزشی
زنهای فیلمهای تلوزیون ما توی خواب هم روسری سرشان
می کردند.
ما خیلی قانع بودیم به خدا
ما بچه های زمان جنگ بودیم
گفتگوی هم میهن...
ما را در سایت گفتگوی هم میهن دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
بازدید: 103
تاريخ: پنجشنبه
2 ارديبهشت
1395 ساعت: 16:15