در متون اهل سنت، دو روايت، يکي به صورت صريح ديگري با تسامح و توجيه، از ازدواج يوسف (ع) با زليخا حکايت دارند:
اول. روايت وهب بن منبه:
روايتگر ازدواج يوسف(ع) با زليخا در متون تفسيري، روايي و تاريخي اهل سنت، وهب بن منبه است.
در تفسير قرطبي (671 ھ . ق) وهب از ازدواج يوسف با زليخا مي گويد، زليخا را همسر عزيز مصر معرفي مي کند و از ناتواني، نابينايي و تنگدستي او سخن مي گويد.
سخنان زليخا با يوسف (ع) حزن و گريه يوسف (ع) را در پي دارد. يوسف به زليخا مي گويد: آيا عشق و محبت تو به من هنوز باقي است.
زليخا ديدن يوسف را دوست داشتني تر از دنيا مي خواند.
يوسف به نماز مي ايستد و زليخا به او اقتدا مي کند.
يوسف (ع) بينايي، جواني و زيبايي زليخا را از خدا طلب مي کند و خدا جواني، زيبايي و بينايي را به زليخا باز مي گرداند به گونه اي که او زيباتر از گذشته مي شود.
يوسف با زليخا ازدواج مي کند و او را دختر مي يابد.
از او درباره اين موضوع پرسش مي کند.
زليخا در جواب از ناتواني جنسي شوهر سابق خود مي گويد.
زليخا دو پسر به نام هاي افراثيم و منشا به دنيا مي آورد و محبت يوسف به او چند برابر محبت زليخا به خودش مي شود. (12)
افزون بر قرطبي، شمار ديگري از تفسيرنويسان اهل سنت چون ابن کثير (774 ھ . ق) و سيوطي (911 ھ . ق) اين روايت را با کمي تفاوت ياد مي کنند. (13)
نقد و بررسي
روايت وهب بن منبه، از چند جهت مخدوش است و بر فرض درستي، در شمار اسرائيليات قرار مي گيرد و به عنوان آبشخور اصلي خرافه ازدواج يوسف با زليخا شناخته مي شود:
الف. ضعف راوي
وهب بن منبه از بزرگان اهل کتاب در يمن بوده و با کتب آسماني آشنايي کامل داشته است. از اين روي، بسياري از بزرگان اهل سنت و شيعه او را در شمار کساني مي آورند که اسرائيليات بسيار در دين وارد کرده است.
براي نمونه، ابن تيميه، وهب بن منبه را از کساني مي شناسد که معظم خرافات و دروغ ها از او و کعب الاخبار نقل شده است:
«و معظم الخرافات و الاکاذيب نقلت عنهما. » (14)
و ابن خلدون نيز کعب الاخبار، وهب بن منبه و عبدالله بن سلام را از اهل کتابي مي شناسد که مسلمانان از ايشان بسيار روايت مي کنند:
«عرب اهل کتاب و علم نبود، از اين جهت از بزرگان اهل کتاب چون کعب الاخبار، وهب بن منبه و عبدالله بن سلام درباره آفرينش و گذشته پرسش مي کرد و مفسران نيز سخنان ايشان را با تساهل در تفاسير خويش نقل مي کردند. » (15)
ب. ناسازگاري با ديگر روايات
روايت وهب، دست کم با دو روايت ديگر ناسازگار مي نمايد:
روايت نخست، روايت ماوردي است که مرحوم طبرسي (548 ھ . ق) (16) عبدالعزيز سلمي دمشقي (660 ھ . ق)(17) و قرطبي (671 ھ . ق) آن را نقل مي کنند.
در اين روايت مي خوانيم:
«و لما رأته في موکبه بکت، ثم قالت: الحمدلله الذي جعل الملوک بالمعصية عبيدا، والحمدلله الذي جعل العبيد بالطاعة ملوکا، فضمها إليه، فکانت من عياله حتي ماتت عنده، و لم يتزوجها. » (18)
قرطبي (671 ھ . ق) نيز پس از گزارش روايت ماوردي آن را با روايت وهب ناسازگار مي خواند و در پايان با عبارت «فالله اعلم» ترديد خود را نسبت به ماجراي ازدواج يوسف با زليخا نشان مي دهد:
«و هو خلاف ما تقدم عن وهب، وذکره الثعلبي فالله اعلم. » (19)
روايت دوم، روايت ابن اسحاق است؛ چه اين که در اين روايت، از ازدواج يوسف با راعيل سخن گفته شده و راعيل همسر «اطفير» عزيز مصر خوانده شده است.
ج. آلوسي از مفسران برجسته اهل سنت خبر ازدواج يوسف و زليخا را از خبرهايي مي خواند که محدثين به آن اعتماد ندارند و براي آن هيچ اصلي نمي شناسند:
«و هذا مما لا اصل له و خبر تزوجها ايضا مما لايعول عليه عند المحدثين. » (20)
د. روايت تورات از ازدواج حضرت يوسف، متفاوت با روايت وهب و ابن اسحاق است.
در فصل سي و نهم، نام عزيز مصر پوطي فر آمده و ناتوان جنسي دانسته شده است:
«و يوسف به مصر فرود آورده شده و پوطي فر خواجه سراي فرعون سردار لشکريان. » (21)
در فصل چهل و يکم، از ازدواج يوسف به خواست فرعون مصر، سخن گفته شده است:
«و فرعون، يوسف را صافنث پعنيح نام نهاد و آسنث، دختر پوطي فرع کاهن اون را به وي به زني داد. » (22)
و در همين فصل، خبر ازدواج يوسف با آسنث دختر عزيز مصر آمده و از تولد دو پسر به نام هاي: منسه و افريم سخن گفته شده است:
«و پيش از آمدن سال هاي قحطي براي يوسف دو پسر زاييده شد که آسنث، دختر پوطي فرع کاهن اون، ايشان را براي او توليد نمود و يوسف اسم اول زاده را منسه ناميد؛ زيرا که گفت خدا مرا از تماي مشقت خود و تمامي خانه پدرم ناسي فرمود و اسم دومين را افريم خواند؛ زيرا که خدا مرا در زمين مصيبتم بارور گردانيد. » (23)
در فصل چهل و ششم نيز از نام همسر يوسف و دو فرزند او سخن گفته شده است:
«و به يوسف در زمين مصر منسه و افريم زائيده شدند که ايشان را آسنث دختر پوطي فرع کاهن اون، براي او زائيد. » (24)
نظر داشت روايت وهب بن منبه و آيات تورات، نشان از هماننديها و تفاوت هايي آشکار، ميان سفر پيدايش و روايت وهب دارد:
هماننديها
در هر دو نقل، عزيز مصر ناتوان جنسي معرفي شده است و نتيجه ازدواج يوسف با زليخا در نقل وهب، آسنث در نقل تورات، تولد دو پسر است.
تفاوت ها
1. در روايت وهب، زليخا همسر عزيز مصر معرفي شده است و يوسف با زليخا ازدواج مي کند؛ اما در سفر پيدايش، نامي از همسر عزيز مصر برده نشده است.
2. در تورات، دو پسر يوسف، افراثيم و منسه خوانده شده اند، ولي در روايت وهب نام آنان منسه و افريم آمده است.
3. در روايت وهب، عزيز مصر ناتوان جنسي دانسته شده، اما در آيات چهل و يکم و چهل و ششم، عزيز مصر دختري به نام آسنث دارد.
4. در روايت وهب هيچ نشاني از خواست فرعون براي ازدواج يوسف و زليخا ديده نمي شود؛ اما در آيات تورات ازدواج يوسف با آسنث به خواست فرعون است.
بنابراين، تفاوت هاي روايت وهب با آيات سفر پيدايش، بيش از همانندي هاي آن دو است و اين موضوع اين احتمال را قوت مي بخشد که وهب بن منبه، ماجراي ازدواج را از ديگر کتاب هاي الهي به خصوص ترجمه هاي تورات و ديگر کتاب ها گرفته باشد. به ويژه با توجه به اين که در ترجمه هيرونومس يا جروم از تورات، فوطيفار، يا همان پوطي فار، خواجه خوانده شده است و آزنت همسر فوطيفار خوانده شده است.
علي قلي جديدالاسلام مي نويسد:
«قديس هيرونومس يا جروم، در ترجمه خويش از تورات، فوطيفار را خواجه سراي فرعون مي خواند و همسر او را آزنت مي نامد که فرعون مصر او را به ازدواج يوسف درآورد. » (25)
که در اين صورت و براساس اين ترجمه، نام همسر عزيز مصر آزنت است و اين آزنت، پس از درگذشت عزيز مصر با يوسف (ع) ازدواج مي کند.
مؤيد يا دليل درستي اين احتمال آن که وهب در روايت شيخ صدوق، سخن خود را به کتاب هاي الهي نسبت مي دهد، نه تورات:
«وجدت في بعض کتب الله عزوجل. »(26)
بنابراين، روايت وهب از اسرائيليات خواهد بود و خاستگاه روايت او مجموعه اي از آثار و ترجمه هاي تورات است.
ھ. ماجراي ازدواج يوسف و زليخا تنها مستند به نقل وهب است و نقل قول منابع معتبر به وهب مستند است.
در روايتي که شيخ صدوق با ذکر سند از وهب نقل مي کند، وهب تصريح به نقل اين ماجرا از کتب الهي دارد:
«وجدت في بعض کتب الله عزوجل. » (27)
نتيجه آن که روايت وهب با نظرداشت منابع تفسيري اهل سنت، از اسرائيليات است و به قرينه سخن آلوسي در شمار اسرائيلياتي قرار مي گيرد که در خور اعتماد نيستند و باتوجه به تعريف خرافه، قصد ازدواج يوسف و زليخا در شمار خرافه ها قرار دارد.
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان