بررسی مهندسی نرم افزار و اصول تجزیه و تحلیل سیستمهای نرم افزاری
مقدمات تجزيه و تحليل سيستماهداف و موضوعات مورد بحث
در اين فصل به بررسي مطالب زير خواهيم پرداخت:
پروژه هاي تجزيه و تحليل سيستم چگونه انجام مي شوند و چه انواعي دارند؟
احساس نياز به تجزيه و تحليل سيستم چيست؟
چرا بايد قبل از آغاز به كار تجزيه و تحليل احساس نياز به آن ايجاد شود؟
احساس نياز به اصلاح سيستم به چه گونه هائي ظاهر مي شود؟
عوامل احساس نياز به اصلاح سيستم چيست؟
چرا مشكل در سازمان ديده نمي شود و چرا احساس نياز ايجاد نمي شود؟
تحليلگر در اين فصل با آشنائي با جنبه ها و ابعاد ايجاد احساس نياز، مي آموزد تا در صورتي كه احساس نياز بصورت صحيح ايجاد نشده باشد، چگونه به ايجاد اين احساس كمك كند و يا در غير اينصورت از ادامه كار صرفنظر و اجتناب كند.
پس از ايجاد احساس نياز، چگونه پروژه تجزيه و تحليل آغاز مي شود؟
چگونه تيم تحليلگر سيستم انتخاب و تشكيل مي شود؟
تحليلگر سيستم چگونه مطالعه مقدماتي را در سازمان انجام دهد و با سازمان و مشكلات آن آشنا شود و پيشنهاد پروژه را به سازمان ارائه دهد؟
در انتهاي فصل يك بررسي موردي نيز بر عمليات واقعي انجام شده در يك پروژه ارائه خواهد شد.
نكات قابل توجه براي يادگيري
با توجه به اينكه در اين مرحله از يك پروژه تجزيه و تحليل سيستم، برنامه ريزي براي مراحل بعدي

شکل 1-1
انجام مي شود و بنابراين شخص براي انجام اين مرحله نياز به اطلاع و تسلط بر مراحل بعدي دارد، پيشنهاد مي شود، پس از مطالعه اجمالي و مختصر اين فصل، به مطالعه فصول بعدي پرداخته و سپس اين فصل را مجدداً مورد مطالعه دقيق قرار دهيد.1- دو شكل اصلي توسعه سيستم
اولين مرحله از توسعه يك سيستم، بررسي اوليه امكان پذيري و برآورد اوليه پروژه است. شكل 1-1 نشان دهنده جايگاه اين فاز از چرخه حيات توسعه سيستم است.
پروژه هاي تجزيه و تحليل و توسعه سيستم در دو شكل اصلي انجام مي شود:
الف - تجزيه و تحليل و طراحي سيستم سازمانهاي جديد
در اين شكل براي سازمان يا واحدي كه جديداً تاسيس شده و هنوز داراي سيستمي براي فعاليت نيست يك سيستم را ايجاد مي كنيم. در چنين مواردي بسياري از فعاليتهاي توسعه سيستم محدود شده و فعاليتهائي نظير مطالعه سيستم موجود و امثال آن حذف مي شود. البته اين فعاليتها معمولاً به شكل ديگري نظير بازبيني سيستمهاي مشابه انجام مي شود. اين شكل از توسعه سيستم معمولاً ساده تر و داراي مشكلات كمتري نسبت به شكل ديگر است، ولي اين شكل معمولاً كمتر اتفاق مي افتد و اغلب موارد به شكل دوم هستند.
ب - تغيير و بهينه¬سازي سيستمها
در اغلب پروژه هاي تجزيه و تحليل و توسعه سيستم، يك سيستم، موجود و در حال فعاليت بوده ولي داراي مشكلاتي مي باشد. در چنين مواردي لازم است تا تجزيه و تحليل سيستم انجام شده و سيستم جديد بر مبناي سيستم قبلي موجود، توسعه پيدا كند. اين شكل از توسعه سيستم بسيار مشكل تر و پيچيده تر از شكل قبلي است. چه در شكل قبلي تنها لازم بود تا روالهاي سيستم جديد ايجاد شود و كاركنان جديد با اين روالها آشنا شوند. اما در اين شكل لازم است تا روالهاي قبلي تغيير كند و كاركنان شيوه كار خود را از روشهاي قبلي به روشها و روالهاي جديد تغيير دهند. تحمل تغييرات، مهمترين قسمت كار است و مشكل-ترين قسمت آن، و به همين دليل اين شكل از توسعه بسيار پيچيده خواهد شد. تحليلگر بايد وضعيت سيستم موجود را بررسي و از چگونگي انجام فعاليتها دقيقاً مطلع گردد. اين، خود زمان بسيار زيادي را مي طلبد. تغيير استفاده از منابع و تغيير شيوه كار و آموزش كاركناني كه ساليان متوالي با سيستم قبلي كار كرده بودند زمانگير و مشكل زا است. اين كار مانند آن است كه شما بخواهيد بدون خراب كردن خانه قديمي خود، خانه جديد با اتاقها و شكل كاملاً متفاوتي بسازيد. هزينه و زحمت اينكار، بسيار بيشتر از خراب كردن و ساختن يك خانه جديد خواهد بود. ولي در سيستمهاي سازماني و انساني مجبور به انجام چنين اصلاحي هستيم. زيرا خراب كردن و دوباره ساختن سيستم يعني متوقف كردن سيستم، بيرون ريختن همه كاركنان قديمي، ايجاد سيستم جديد، استخدام و آموزش كاركنان جديد و آغاز فعاليت سيستم جديد. بديهي است كه اين كار امكان پذير نيست. از طرفي ديگر در هنگام تغيير سيستم قديم به جديد، نبايد فعاليت سيستم قبلي متوقف شود و فعاليتهاي سازمان بايد كمافي¬السابق انجام شود. در حالي كه در توسعه يك سيستم كاملاً جديد براي يك سازمان جديد، در هنگام توسعه معمولاً هنوز فعاليت سازمان آغاز نگرديده است و پس از اينكه سيستم به وضعيت مناسب رسيد و نصب شد، فعاليت سازمان آغاز مي شود. در همان مثال بازسازي ساختمان تصور كنيد كه افرادي هم، در همان خانه ساكن باشند و براي بازسازي نتوانيد آنها را به جاي ديگري منتقل كنيد. (شكل 1-2 و 1-3).

همه پيچيدگي ها و مشكلات شكل اصلاح و بهينه¬سازي سيستمها، منجر به آن مي شود كه از اين پس ما در تمام اين مجموعه كتاب، پيش فرض ها را بر شكل دوم نهاده و فرض كنيم سيستمي وجود دارد و ما سعي در اصلاح آن داريم. در واقع تحليلگري كه توانائي انجام شكل دوم را داشته باشد، به سادگي مي تواند شكل اول توسعه سيستم را نيز انجام دهد. چون حالت ها و شرايط شكل دوم، كامل تر و پوشاننده كليه حالت ها و شرايط شكل اول هستند.1-2- لزوم احساس نياز به تجزيه و تحليل و اصلاح سيستم
اولين چيزي كه براي انجام پروژه تجزيه و تحليل سيستم لازم است، احساس نياز به آن است. تا زماني كه احساس نياز واقعي نسبت به اصلاح سيستم بوجود نيامده، تا زماني كه وجود مشكل در سازمان حس نشود و اين مشكل جدي گرفته نشود، و تا زمانيكه عارضه مشكل گريبانگير سازمان نشده باشد، انجام تجزيه و تحليل بي¬معنا است. وقتي يك شخص در خود احساس بيماري نكند و بيماري خود را جدي نگيرد، تلاش اطرافيان و پزشكان براي درمان او بيهوده خواهد بود. حتي اگر وي تحت فشار اطرافيان و شرايط محيط به پزشك مراجعه كند و پزشك نيز دارو و راههاي درماني را براي وي تجويز كند، با توجه به اينكه شخص مشكل را جدي نگرفته است، از داروها به شكل منظم استفاده نخواهد كرد و دستورات پزشك را بطور جدي بكار نخواهد بست، و بهبودي نيز حاصل نخواهد شد. زيرا به اعتقاد وي، او اصلاً بيمار نيست و يا بيماري وي چندان جدي نيست. سيستمي كه صاحبان و استفاده¬كنندگان آن نيز مشكلات آن را كاملاً احساس نكنند و نياز به اصلاحات و توسعه آن را جدي نگيرند، اصلاح شدني نيست. يكي از دامهائي كه تحليلگر سيستم ممكن است در آن گرفتار شود آنست كه صاحبان يك سيستم بدليل وجود فشار از طرف سازمانهاي بالاتر و نظارتي، يا ايجاد جو عمومي اصلاحات و توسعه و مكانيزاسيون، مجبور به انجام تجزيه و تحليل و اصلاح سيستم شوند، اما خود اعتقادي به انجام آن نداشته و اينكار را ضروري ندانند. در چنين مواردي است كه تحليلگر هرچه براي اصلاح سيستم تلاش مي كند به جائي نمي رسد و در آخر، كار با شكست مواجه مي شود.

در اينجاست كه تمام تقصيرها هم برگردن تحليلگر نهاده مي شود و او عامل شكست سيستم شناخته مي شود. مخاطب اين مطلب بيشتر مديران هستند اما تحليلگر بايد نسبت به اين موضوع آگاه باشد. اگر در ابتداي انجام يك كار و يا حتي در ميانه آن، تحليگر متوجه چنين موضوعي شود، يا بايد در ايجاد احساس نياز تلاش كند و يا خود را از اين كار كنار بكشد.
در حالت كلي، حتي زماني كه به نظر مي رسد مديريت و سازمان، داراي احساس نياز براي اصلاح سيستم هستند، تحليلگر از ابتداي كار بايد سعي در تقويت اين احساس نمايد. البته اين موضوع به معناي گذراندن از حد و ايجاد ترس و واهمه در سازمان نسبت به مشكلات نيست. و اين خود منجر به بروز مشكلات ديگري خواهد شد. تحليلگر بايد چهره واقعي مشكلات را به سازمان بنماياند و از اغراق خودداري كند.
گونه هاي احساس نياز به اصلاحات را مي توان در موارد زير دانست [ش-WBB90] :1- وجود مشكل
مشكل مهمترين عامل در نياز به اصلاحات است. وجود اشكال در عملكرد سيستم ما را به انجام اصلاحات ترغيب مي كند. اگر اتومبيل شما كهنه است و شما را به زحمت انداخته، لازم است تا آنرا تعويض كنيد.
2- فرصت براي بهبود
برخي اوقات، نيازهاي جديد اجتماعي و وجود بودجه، ما را به اصلاح و بهبود سيستم ترغيب مي¬كند. در اين مواقع سيستم با وضع موجود كار مي كند و داراي مشكل عمده اي نيست، ولي چون شرايط، بودجه و فرصت براي بهبود وضع وجود دارد به اصلاح ترغيب مي شويم. اتومبيل شما سالم است و هنوز كار مي كند، اما پولي به شما به ارث رسيده و مي خواهيد اتومبيل شيك و بهتري بخريد.
3- دستور و تحميل مديريت
اتومبيل شما هنوز در حد نظر شما كار مي كند، پولي هم به شما به ارث نرسيده، اما پليس از تردد اتومبيل كهنه شما جلوگيري مي كند. پس بايد آنرا عوض كنيد. اگر سازمانهاي بالاتر به فكر كارائي و فعاليت سازمانهاي تابع خود باشند، به آنها براي اصلاح سيستم خود فشار مي آورند.
گفتگوی هم میهن...
ما را در سایت گفتگوی هم میهن دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
بازدید: 29
تاريخ: پنجشنبه
26 فروردين
1395 ساعت: 17:47