گفتگوی هم میهن

متن مرتبط با «داستانی» در سایت گفتگوی هم میهن نوشته شده است

داستانی با دنباله ی تور دار !

  • نیلوبلاگ

    xa0تاريخ عضويت: Jul 2015جنسیت: وضعیت تاهل: مجرد ارسالها: 6,395 سپاس هاي ايشان از ديگران: 6,540 سپاس های دیگران از ایشان : 12,197 ...

    ادامه مطلب
  • داستانی عجیب

  • نیلوبلاگ

    شهروند هم میهن xa0 xa0تاريخ عضويت: Jan 2013 جنسیت: کشور: وضعیت تاهل...

    ادامه مطلب
  • داستانی عجیب

  • نیلوبلاگ

    قوانين ارسال ...

    ادامه مطلب
  • داستانیu200cهایی از زندگی فلاسفه

  • نیلوبلاگ

    داستانیهایی از زندگی فلاسفه در این مبحث حکایت هایی کوتاه از زندگانی فلاسفه را قرار خواهیم داد.----------------------------------------------------------------------------اسپینوزا هشت ساله بود که شاهد صحنه ای دلخراش شد. و آن را تا آخر عمر از یاد نبرد. این واقعه در کنیسه یهودیان در آمستردام رخ داد. مردی به نام اوریل آکوستا در آستانه در بر روی زمین خوابیده بود و ارباب کنیسه هنگام عبور به خیابان او را لگدمال می کردند. اسپینوزا از پدرش پرسید:«گناه او چیست که مستوجب چنین عقوبتی شده؟» پدرش جواب داد:«با...

    ادامه مطلب
  • داستانی کوتاه از سرداری بزرگ "تری داتس هخامنشی"

  • نیلوبلاگ

    داستانی کوتاه از سرداری بزرگ "تری داتس هخامنشی" تریداتس سردار شجاع هخامنشیارتش اسكندر به تخت جمشيد نزديك شده يود. تریداتس نيروهای خود را در پلكان ورودی كاخ جای داد زيرا با اينكه تخت جمشيد يك دژ جنگی نبود ولی به دليل اينكه از سنگ ساخته شدن آن اگر پلكان ورودی مسدود میشد كسی نمیتوانست وارد آن شود. 20 سرباز ايرانی در مقابل صد هزار سرباز بيگانه ايستاد و هر زمان كه يك سرباز در پلكانها میافتاد سربازی ديگر جای او را می گرفت.جنگ نگهبانان كاخ با مهاجمان از بامداد تا نيمروز ادامه يافت و تا همگی آنها كشته ن...

    ادامه مطلب
  • داستانی زیبا از بخشندگی کوروش بزرگ !

  • نیلوبلاگ

    هیچ کس سوار ارابه آفتاب نمی شد و حتی خود کوروش هم قدم در ارابه نمی گذاشت و بعد از ارابه آفتاب کوروش سوار بر اسب می آمد. از آنجا که پادشاه ایران ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهای مراسم رسمی، موی ریش و سرش را مجعد می کردند و با جواهر می آراستند. کوروش به طوری که افلاطون و هرودوت و گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل نداشت و در زندگی خصوصی از تجمل پرهیز می کرد، ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا اینکه آن دسته از مردم که دارای قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر تجمل وی قرار بگیرن...

    ادامه مطلب