نگاهی بر کافکا

ساخت وبلاگ
چکیده : نگاهی , بر کافکا , با توجه به اینکه کتابی کوچک از ایشون خوندم و امروز شانسی چشمم به چن خط نامه از ... با عنوان : نگاهی بر کافکا بخوانید :
نگاهی , بر کافکا ,
با توجه به اینکه کتابی کوچک از ایشون خوندم و امروز شانسی چشمم به چن خط نامه از این نویسنده معروف که به فلیسه نوشته بود، خورد...به همین دلیل شاید ارزیابیم در مورد ایشان غلط باشد!لکن با شناختی که از خود و شباهتایی که بین خود و نظرات این فرد می بینم میتونم چن خطی در مورد ایشان بنویسم....

قبل از آن یک نامه معروف از ایشان به فلیسه را قرار می دهم و بعد از نظر روانکاوی شخصیم به بررسی وجوه این نویسنده سرشناس می پردازم....

" حالا فلیسه، توجه کن ببین ازدواج چه تغییری در وضع ما ایجاد می کند، هر کدام مان چه از دست می دهیم و چه به دست می آوریم. من، تنهایی وحشتناکم را (مهم تر از همه) از دست خواهم داد، و تو، که بیش از هر کس دیگر دوستت دارم غنیمت من خواهی شد. و حال آنکه تو زندگی ای را که تا کنون داشته ای و تقریباً کاملاً از آن راضی بوده ای از دست می دهی. از برلین، از اداره ای که دوستش داری، از دوست دخترهایت، از لذت های کوچک زندگی، از داشتن این امید که با مردی مُوَقَّر، شاد، سلامت ازدواج کنی و بچه های سالم و زیبایی که، اگر دقت کنی، مسلماً در آرزویشان هستی بی نصیب خواهی ماند. به جای این زیانهای غیرقابل حساب، مردی مریض، ضعیف، غیرقابل معاشرت، کم حرف، افسرده، خشک و تقریباً ناامید به دست می آوری که احتمالاً فقط از این امتیاز برخوردار است که تو را دوست دارد. به جای این که خودت را فدای بچه هایی واقعی کنی که با طبیعت تو به عنوان دختری سالم منطبق خواهد بود باید خودت را فدای این مردی کنی که خصوصیاتی بچگانه دارد، منتها در بدترین حالتش و حداکثرش اینکه، احتمالاً راه آدمیانه حرف زدن را کلمه به کلمه از تو یاد خواهد گرفت. و چیزهای کوچک را هم از دست خواهی داد، تمام شان را. #نامه_به_فلیسه
کافکا ,"

چند خط دیگر از این نویسنده

" زندگی‌ام یکنواخت است و در زندان درون خودم، گویی مثل بدبختی سه‌جانبه، می‌گذرد. وقتی چیزی خلق نمی‌کنم ناشاد هستم؛ وقتی خلاق هستم زمان کفایت نمی‌کند؛ و وقتی به آینده فکر می‌کنم یکباره ترسم می‌گیرد، انواع ترس‌ها، که مبادا دیگر نتوانم کار کنم. یک جهنم به ظرافت برنامه‌ریزی شده."

. من در جایی که دیگران خاطرات خود از آدم‌ها را پُر می‌کنند، چیزی جز "خـلاء" ندارم،شما چطور؟
کافکا

راستی لـذت تنـها بـودن را چشیـده ای؟ قـدم زدنِ تنـها، دراز کشیـدن تنـها تـوی آفتـاب؟ چـه لـذت بـزرگـی اسـت بـرای یـک مـوجـود عـذاب کـشیـده، بـرای قلـب و سـر! منظـورم را میـفـهمی؟ آیـا تابـه حـال مسـافت زیـادی را تنـها قدم زده ای؟ قابلیـتِ لـذت بـردن از آن دلالـت بـر مقدار زیـادی فلاکـتِ گذشتـه و نیز لـذت های گذشتـه دارد وقتـی پسربچه بـودم خیلـی تنـها مانـدم، امـا آنهـا بیشتـر به زور شـرایـط بـود نـه بـه انتخـاب خـودم؛ امـا حـالا با شتـاب به طـرف #تنهایی مـی روم، همـان طـور که رودخـانه هـا با شتـاب به سـوی دریـا سرازیر می شونـد...
کافکا

حالا این شخصیت را از جهت روانی بررسی میکنم...
بنظر من ایشان از نظر روانی به باریک بینی و حقیقت گرایی افراطی متمایل بودن!!البته این یک مریضی روانی شاید طبقه بندی نشده است بلکه اسم متداولی که شبیه حرف من است مربوط به وسواس فکری است!این سبک شخصیتی بیشتر بین مرام های فیلسوفانه باب است!!اما این موجب چه چیزی میشود!متاسفانه این باریک بینی و حقیقت گرایی به تناقض گرایی وجودی و قضاوت بی رحمانه حتی در مورد خود منجر میشود!!گاهی این نوع شخصیت علاوه بر وسواس فکری به شخصیت مرزی هم دچار میشود،بعبارتی چون یکی از ویژگی های شخصیت مرزی قضاوت خود است در نتیجه این قضاوت های پی در پی موجب شکاک شدن افراطی در مورد احساسات خودمان میشود!!یعنی اگر شما به کسی بگویید دوستت دارم لحظه ای بعد بر خودت نهیب خواهی زد ای دروغ گو تو او را دوست نداری بلکه یک کامجوی لذت گرایی!!این خصوصیات از جهتی با مواد درون بدن نیز در ارتباطن!!بعبارتی در آرامش یک حرف میزنید و احتمالا با تمام وجود و در ناراحتی یک چیز دیگر!!اما یک چیز در شخصیت کافکایی همیشه ثابت است!صداقت!!کافکا همانطور که در نامه اول می بینید گرچه اغراقی بر خود میتازد ولی اینکه مشکلاتی دارد را نفی نمیکند....
جنبه بد دیگری که در کافکا مشخص است،تلاش نکردن برای بهبود است!!!بعبارتی پناه بردن به مرض و حل شدن در مرض و مرهم نهادن با صداقت است!!یعنی کافکا می داند حالش خوب نیست ولی بجای تلاش برای بهبود با جار زدن و تحقیر و صداقتی که به گمانش دیگران را تحت تاثیر قرار میدهد-که البته داده هم ورنه اسمش تا الان نمی موند-سعی میکند این نفرتی که از خود دارد را تقلیل دهد...این صداقت و این نویسندگی بعبارتی پناهگاه او است و اینکاری نسبتا رذیلانه و خلاف حقیقت خواهی است!!!یعنی میخواهد با این روش خود را درد تغییر و تلاش ارادی و داشتن پشتکار معاف کند!!!البته این شاید دلیلش ناامیدی عمیق از تغییر خود است!!
نکته ی بعدی که در مورد کافکا و زندگیش به ذهنم میرسد،همانطور که خودش هم اشاره کرده است،تنهایی اجباری در دوران کودکی و احتمالا نوجوانی است!!ببینید در روانشناسی آمده است استرسی که در فرد پس از طرد شدن یا انزوا در دوران کودکی به وجود می آید در همه عمر بر او باقی میماند و از عمیق ترین استرس ها به حساب می آید!و همانطور که میدانید استرس را مادر بیماری های روانی میدانند که مهم ترین آنها در واقع افسردگی است....که کافکا سمبول افسردگی است...

اما در باب عشق پیچیده ی کافکا!
اینکه شخصیت کافکایی دارای صداقت بالا است شکی نیست..لکن امروزه بسیاری از روانشناسان این نوع عشق را نه تنها عشق نرمال نمی دانند بلکه وابستگی مریض وار میدانند...بعبارتی این عشق در آدم های بشدت درون گرا و منزوی پیش می آید و البته دارای افسردگی بالا و عزت نفس پایین!!اما عشق نرمال یک عشق توعم با شادی،شهوت و آرامش است که در عشق کافکایی فقط صداقت و صمیمیت به اوج خود می رسد و شادی و شهوت جای خود را به سکوت و پناه بردن به هم از دست نفرت جامعه و دنیا می دهد!!!

پایان.

...
نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : 4 تاريخ : پنجشنبه 29 آذر 1397 ساعت: 3:09